About the author

Related Articles

15 Comments

  1. 1

    روح الله عسکری

    اسمهای دو تا صف رو اما من خوب یادمه:صفی که از سر مصلی رد میشد ابوذر بود و صف پشت باغا سلمان!عکسی هم که در بالا می بینید صف ابوذره!

    Reply
  2. 2

    mehdi

    سلام
    کاملا درسته

    ولی صف سلمان به رود خانه نرسیده از هم میپاشید به همین خاطر گاهی هوس میکردیم از ان صف به خانه برویم و میگفتیم اون محله ها کار داریم

    خوش به حال اهالی اون صف

    Reply
  3. 3

    روح الله عسکری

    مهدی معلومه میپیچوندی ها ! به آقای ذوالفقاری میگم!

    Reply
  4. 4

    H'/B'FÌ

    در زمان ما نیز دو صف وجود داشت یکی صف بالا و دیگری صف پایین صف بالا از سر مصلی به باغچه افضل میرسید و از آنجا به دو شق محله نسا و درب حسینیه تقسیم می گردید صف محله نسا تا درب خانه شیخ محمد امتداد داشت و صف درب حسینیه نیز درب خانه حاج رمضانعلی حیاتی از هم می پاشید صف پایین نیز از ته رودخانه میرفت و از آنجا به کوچه خانه حاج اباصلت مصلحی و از آنجا تا درب خانه علی مدیر و در نهایت تا نزدیک بهداری ادامه پیدا میکرد دعا صبحگاهی نیز توسظ محمود عباسی خوانده می شد و وقتی به اسم پیامبر میرسیدند صلوات می فرستادند و وقتی به اسم شاه میرسیدند دست میزند که دو چیز کاملا متفاوت بود علی حیاتی نیز جمله ای می گفت « حسین ننه جان بالا کش و پایین کش په هه هو» وقتی این جمله را می گفت دست چپ و راست خود را به ترتیب بالا و پایین می آورد دانش آموزان و معلمان از این جمله ایشان خوششان می آمد بر این اساس دانش آموزان می گفتند علی حیاتی از صف بیرون آمده و معلمان به جای تنبیه علی حیاتی از او می خواستند این جمله را عنوان نماید علی حیاتی با صدای بلند این جمله را به روشی که گفتم می گفت ولی معلمان این سوال برایشان مطرح بود که چه چیزی را بالا و پایین کشد پیش خودشان می گفتند شاید منظورش فتیله سماور است یادش به خیر

    Reply
  5. 5

    سعيد

    اسامي افراد حاضر در عكس را بنويسيد لطفا

    Reply
  6. 6

    روح الله عسکری

    عکسها زیاد واضح نیست

    Reply
  7. 7

    سعيد

    اين آقاهه كه اسلحه دستشه فكر كنم پدر من باشه

    Reply
  8. 8

    mehdi

    اره

    صف ما تا محله پایین میرفت

    Reply
  9. 9

    پسر شجاع

    اسمها مهم نیست رسمها مهم است

    Reply
  10. 10

    شهره

    دخترا چي كجا درس ميخوندند

    Reply
  11. 11

    روح الله عسکری

    دخترا تا اونجایی که من یادمه با پسرها توی یک کلاس بودند

    Reply
  12. 12

    محمود نظری

    تا آنجا كه من به ياد دارم اكثر پدر و مادرها دخترانشان را به مدرسه نمي‌فرستادند و مي‌گفتند دختر نبايد درس بخواندو در كار خانه و قاليبافي به مادرشان كمك نمايند و حتي معلمان مي‌امدند واز پدر و مادرها خواهش مي‌كردند كه دخترشان را به مدرسه بفرستند. با اينحال تعداد آنهادر ابتدا بسيار محدود بود و يك يا دو ميز گوشه كلاس به آنها اختصاص داشت و در زنگ تفريح بر خلاف پسرها كه در حياط مدرسه بازي و به اين سو و آن سو مي‌رفتند، دخترها در گوشه حياط مدرسه بودند.گاهي نيز شيطنت پسرها گل مي‌كرد براي دخترها شعر مي‌خواندند. يكي از دخترها كه اسمش به«رشته» ختم مي‌گرديدشعري به اين مضمون برايش مي‌خواندند:«…رشته آش رشته بابام برات بزغاله كشته»يادش به خير

    Reply
  13. 13

    شهره

    معلوم ميشه دخترا با نظم ترند كه صف نداشتند:)

    Reply
  14. 14

    محمود نظری

    تا آنجا كه به ياد دارم پدر و مادرهافرستادن دخترخانم هارا به مدرسه درست نمي‌دانستند و مي‌گفتند دختر نبايد مدرسه برود و با يد خانه داري و قاليبافي به مادر كمك كند و ياد گرفتن اين كارهارا واجب تر از درس خواندن مي‌دانستندو فقط افراد فهيم دختر خانم ها رابه مدرسه مي‌فرستادند. يواش يواش فرستادن دختر به مدرسه رواج پيدا كرد و معلمان نيز از پدر و مادرهايي كه دخترانشان را به مدرسه نمي‌فرستادند با حضور در منزل آنها، پدران را تشويق مي‌نمودند تا دخترانشان را به مدرسه بفرستد.به هر حال تعداد دختران محدودبودو يك يا دو نيمكت در هر كلاس به آنها اختصاص داشت. در زنگ تفريح نيز بر خلاف پسرها كه در حياط مدرسه شلوغ مي‌كردندو به اين طرف وآن طرف مي‌دويدند، دخترها در گوشه پايين حياط مدرسه دور هم جمع مي‌شدند. به ياددارم يكي از روشهاي تنبيه معلمان در سر كلاس اين بودكه هر وقت پسري درسي رابلد نبود او را سر ميز يكي از دخترها مي‌نشاندنددر اين موقع غيرت مردانگي آن نفر (در مقابل با ساير همكلاسي كه او درحد يك دختر فرض كرده بودند) جريحه دار مي‌گرديد و سعي مي‌كرد درسش را بخواند تا اين شرايط برايش فراهم نشود. ولي يكي از حسن همكلاسي با دختر خانمهااين بودكه آنهاتكاليف همانندحل تمرينهاي رياضي و سايردرس هارابصورت مرتب داشتندو پسرها ازآن استفاده مي‌كردند. بعد از انقلاب اسلامي ايران و افزايش تعداد دانش آموزان دبستان دخترانه نيز در روستا داير گرديد. ياد آن روزگاران به خير

    Reply
  15. 15

    حمیدرضا حسن زاده وادقانی ف ناصر

    یاد باد ان روزگاران یاد باد ان شهیدان شیرهای خروشان وادقان واستاد شهامت وپایداری ما بودن اولين تیاتر وادقان بنام ارباب ده بود وبعدها کفش لعنتی وغیره بامحمدرﺽامصلحی بازی کردم افتخار نسل ما هستند یادشان گرامی

    Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2014 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team