About the author

Related Articles

6 Comments

  1. 1

    محمود نظری

    چندهفته پيش یکی از افراد روستا به من گفت وقتي موضوع از بابا حسين تا محمدعلي شوفر راخواندم ياد خاطري افتادم كه ضمن اينكه آن خاطر را براي من تعريف كرد، از من خواست آنرا در سايت قرار دهم. موضوع از اين قرار بودكه رحمت‌الله سلماني الاغي را در كاشان خريداري نموده بودو مي‌خواست به روستاي بياورد.ازآنجا که آوردن الاغ با پاي خودش سخت و زمانبر بود،از مرحوم حاجي اياز فلاح كه صاحب اتوبوس بود، خواست كه الاغ را بااتوبوس به وادقان بیاورد. مرحوم حاجي اياز فلاح گفت اتوبوس جاي مسافر و انسان است نه جاي الاغ، بعلاوه سوار و پیاده کردن الاغ نیز سخت و غیر ممکن است وممكن است در بين راه نیز درد سر ساز باشد. در همين حال رحمت الله سلمانی دیدن الاغ پيدايش نيست. او به دنبال الاغ می‌گشت که متوجه شدالاغ وارد كلانتري پليس شده و درسبزهاي محوطه كلانتري می‌چرد.او وارد كلانتري شد و رو به يكي از افسران كلانتري كرد و به مزاح گفت « در اين دوره و زمان كه افراد از زير بار خدمت سربازی شانه خالی کنندو از کلانتری و پاسگاه گریزانند، این خر آنقدر خر است که با پای خود آمده تا خود رابرای خدمت سرباز معرفی نماید.افسر کلانتری که از این مزاح رحمت الله سلمانی ناراحت شده بود دستور بازداشت او را داد تا در نهایت با پادرمیانی تیمسار امینی او را آزاد کردند

    Reply
  2. 2

    غزاله قجری

    مطالب بسیار جالب و جذابی است.وقلم زیبایی برای نگارش دارد. از اینکه به این داستان را زنده نگه می دارید خیلی خوشحالم. همیشه موفق باشید.

    Reply
  3. 3

    محمود نظری

    مرحوم عمو ترابعلی که کار رانندگی را باکمک راننده اتوبوس حاج ایاز فلاح، شروع کرد و در این نوشته از او یاد نمودم دارفانی را وداع نمود. آن مرحوم گرچه زمانی کمک راننده روستا بود برای مدت محدودی راننده روستا بود و بیشتر در روستای خمب و دره و خط قم کاشان مسافران را جابجا می نمود. اینجانب نیز در مقطع دبیرستان در منزل آن مرحوم ساکن بودم و بخشی از تحصیل خود را مرهون آن مرحوم و همچنین همسرش مرحومه مهر انگیزه حاجی زاده و همسر دیگر ان مرحوم میدانم.امیدوارم با این نوشتار بخشی از دین خود را به آن مرحوم و همسر مرحومش و دیگر همسری که در قید حیات است ادا نمایم روحش شاد و روانش تابناک

    Reply
  4. 4

    محمود نظری

    مرحوم عموترابعلي بعداز عمري كار و تلاش دارفاني را وداع نمود. آنمرحوم كه شغل رانندگي را با كمك رانندگي اتوبوس مرحوم حاج ايازفلاح شروع كرد، مدتي راننده اتوبوس روستا بود.پس ازآن راننده اتوبوس روستاي آب شيرين وسپس روستاي خنب و دره را بعهده داشت.سپس در خط قم – كاشان باميني بوس خودمشغول بكار بوداينجانب نيز در مقطع دبيرستان در منزل آن مرحوم ساكن بودم و بخشي از تحصيل خود را مرهون زحمات آن مرحوم و همسر مرحومش( مرحوم مهرانگيز حاجي زاده)وهمسرديگرش كه در قيد حيات است مي‌دانم.اميدوارم بااين نوشتاربتوانم بخش (هرچندكوچك) دين خود را به آنمرحوم و همسرانش ادا نمايم.روحش شادو روانش تابناك

    Reply
  5. 5

    یه ساری

    خداییش در مورد ساریا بد نوشتی چون باهاشون لجید.چون تو همه چی از شما جلوترن.

    Reply
  6. 6

    محمود نظری

    گرچه در زمان قديم وجود اتوبوس در روستا يكي از افتخارات محسوب آن روستا بود وهمانگونه كه در متن نيز اشاره شد كه در اين زمينه رقابت بين روستاها بودولي در اينمتن سعي بر اين شده‌است كه به جنبه رقابت پرداخته شود‌، ولي من حدس مي‌زنم كه سن شما به اين مسايل قد نمي‌دهد تا اين مسايل ديده باشيد و صرفاً براساس حس ناسيوناليستي اين مطالب را نوشته‌ايد.حتي من برخي از مطالب را كه باعث اختلاف مي‌گرديد ننوشته‌ام. بهتر است شما اين مطلب را نزد بزرگتر ها بويژه اخوي سيدامير ( سيد جواد) كه در قيد حيات است ببريدو بخوانيد و آن وقت قضاوت نماييد. براي مثال بگويد اينجا مطلب غلط است و درستش اينگونه است. مضافاً بر اينكه من قصد داشتم حتي سندي از شيخ خليل ساري را در سايت بگذارم ودر فضاي مجازي وفاق ايجاد شود.اين حرف‌ها قديمي ديگر رخت بر بسته است. والا براي من خيلي راحت است اين مطالب را عنوان نمايم.

    Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2014 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team